الشيخ السبحاني
8
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )
چنان كه خود نيز مرزشكنى نكرده و در قلمرو علوم و دانشها وارد نشد . با اينكه فلسفه يونانى در اسلام توسعه شگفتانگيزى پيدا نمود و مسائل فلسفى كه از يونان به صورت دويست مسئله به محيط اسلامى وارد شده بود ، به هفتصد مسئله بالغ گرديد و اصول نوين و قواعدى كاملا ابتكارى به وسيلهء دانشمندان ، كشف گرديد و تحرك و جنبش خاصى به مسائل فلسفى بخشيده شد « 1 » ، با وجود اين فلاسفه اسلامى گام فراتر ننهاده و مسائل فلسفى را به مسائل ديگر آميخته نكردند و حدود همگى را حفظ كردند . اگر براى فلسفه ، تعريفهاى گوناگونى بيان كردهاند كه همگى تقريبا هدف واحدى را تعقيب كردهاند و اختلاف تنها در لفظ بوده است . مثلا گاهى آن را به « خروج النفس إلى كمالها الممكن في جانبي العلم و العمل » تعريف نموده ، از اين طريق خواستهاند علم منطق را نيز جزء فلسفه قلمداد كنند ، ولى گروهى كه مسائل منطقى را از مسائل فلسفه جدا دانستهاند ، آن را به طرز ديگر تعريف نمودهاند : « العلم بأحوال أعيان الموجودات على ما هي عليه في نفس الأمر به قدر الطاقة البشرية » . اينان از اين طريق خواستهاند « منطق » را از مسائل فلسفى بيرون
--> ( 1 ) . مقالهء استاد علّامه طباطبائى كه به مناسبت چهارصدمين سال تولّد مرحوم صدر المتألهين انتشار يافت شايسته بود كه حضرت استاد مسائل معنون در فلسفهء يونانى را در يك ستون و مسائل نوظهور در فلسفهء اسلامى را در ستون ديگر ، بيان مىكردند و از اين طريق خدمات فلسفهء اسلامى را به جامعهء بشريّت صورت واضح و چشمگيرى ارائه مىداد و علاقمندان را از نتيجهء زحمات ارزنده خود آگاه مىساختند .